تا شقایق هست زندگی باید کرد
يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه ميشکنه يه لب هميشه بايد روش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه يه ديوار هميشه بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه.. يه جاده هميشه بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر در گم ميشه يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه.. قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلی و مجنون سروده شد قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوری در حال نوشته شدن است قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهايی رويايی داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعی شد تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادی چه زيبا پر كشيديم به سوی دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روی ماه نشستی و من نيز ماه را به آرامی حركت می دادم لحظه سفرت لحظه زيبايی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی نشستی و با نسيم عشق به سوی دياری ديگر رهسپار شدی من نيز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمی كه عكس چشمان خيسم در آن افتاده بود نگاه می كردم قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بی انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك رويای بيدار شدنی است آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نوای صادقانه ، هديه ای بود پر از آرزو و اميد سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد دفتری كهنه و پوسيده ، دلی نا اميد و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم تو كه آمدی دفترم تازه شد ، دلم اميدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت اولين كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نيز اسم تو بود قصه من و تو قصه شمعی خاموش نشدنی است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است بگذار کسی باشم که زمان تنهاییش تو همان تنهایی او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی. بگذار همانی باشم که تو در رویاها منتظر او ماندی و به استقبال او رفتی.بگذار کسی باشم که که دیگر به کسی جز تو نگاه نکند و تنها تو باشی و قلب مهربانت و یک دنیا عشق در وجودش. اینک من با تمام وجود کاری کرده ام و خواهم کرد که هم تو را به ارزویت رسانده باشم و هم خودم اینده ای خوشبخت را در کنار تو داشته باشم. بگذار همانی باشم که دوستش می داری و بگذار همانی باشم که برای عشقش جان خواهی داد عزیزم. زندگی جدولی ست که وقتی خانه های آن پر می شود جایزه اش مرگ است ....جدول کوچک است و خانه هایش کم...... 
![]()
![]()
![]()
![]()
ميتونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم
ميتونم از آسمون قصهها، واسه تو صد تا ستاره بچينم
ميتونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي هزار بار بميرم
ميتونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگيمو آبي كنم
ميتونم رو شونههاي مردونت، دردامو با هقهقم خالي كنم
ميتونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم
ميتونم قصهي ديوونگيمو، توي كوچههاي شهر داد بزنم
ميتونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم
ميتونم زير پر ستارهها، واست از ليلي ومجنون بخونم
ميتونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره
ميتونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره
ميتونه دستاي تو رو شونههام، خبر از يك شب يلدا رو بده
ميتونه بوسهي تو رو گونههام، واسه من نويد فردا روبده
ميتونه صداي گرم خندههات، همه قصههامو رؤيايي كنه
ميتونه گرماي مهربونيهات، همه زندگيمومهتابي كنه
ميتونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه
ميتونه حس غريب بودنت، درداي زندگيمو دوا كنه ![]()
هميشه با تو بودن براي من خود زندگيست!
تو دليل زنده بودن من هستي،
معناي زنده بودن من، يعني بودن تو در كنار من!
هر نفسي كه مي كشم به اميد زيستن در كنار تو!
تو خود عشقي براي اين تن خسته من!
آن لحظه اي كه تو نباشي، من نيز نيستم!
قشنگ من...!
وقتي تو در كنارم هستي، گويا همه دنيا را دارم!
من به داشتنت مي بالم، من به بودنت مي بالم!
تو همه زندگي من هستي، تو همه وجودي براي من!
اول و آخر زندگي من!
با نام تو و ياد تو شروع ميشه!

![]()
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...
چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...
![]()
![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



















