تبليغاتX
اشک مهتاب
اشک مهتاب

تا شقایق هست زندگی باید کرد

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 13:5 توسط سارا| |

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 14:21 توسط سارا| |

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:20 توسط سارا| |

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:28 توسط سارا| |

اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بردارم   میان عشق و زیبایی تو را من دوست میدارم

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:9 توسط سارا| |

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 15:12 توسط سارا| |

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 19:34 توسط سارا| |

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:45 توسط سارا| |

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:20 توسط سارا| |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 16:4 توسط سارا| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:27 توسط سارا| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 16:12 توسط سارا| |

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 16:32 توسط سارا| |

تا کی انتظار

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:57 توسط سارا| |

دیگه نفسم بالا نمی یاد٬نمی تونم نفس بکشم٬شاید نفسهای آخرم باشه/خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به فریادم برس

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 13:33 توسط سارا| |

خدا دیگه طاقتم تموم شده

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 15:26 توسط سارا| |

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 21:23 توسط سارا| |

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 20:24 توسط سارا| |

 
نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 18:46 توسط سارا| |

دوستان ازتون خواهش می کنم برام دعا کنید اون اتفاقی که چند سال منتظرشم تو این روزها ۸/۸/۸۸ یا ۲۸/۸/۸۸بیفته

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 0:30 توسط سارا| |

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 12:42 توسط سارا| |

به خدا دیگه طاقتم تموم شده آخه تا کی صبر/تا کی

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 12:28 توسط سارا| |

تا ابد کنارم بمان همسر وفادارم

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 23:32 توسط سارا| |

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 12:51 توسط سارا| |

 

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...

وسعت تنهائيم را حس نکرد...

در ميان خنده هاي تلخ من...

گريه پنهانيم را حس نکرد...

در هجوم لحظه هاي بي کسي...

درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

آن که با آغاز من مانوس بود...

لحظه پايانيم را حس نکرد

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 21:12 توسط سارا| |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 21:48 توسط سارا| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 22:38 توسط سارا| |

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 22:59 توسط سارا| |

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 12:39 توسط سارا| |

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 21:46 توسط سارا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ